|
گرم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل/گل از خارم بر آوردی و خار از پای و پای از گٍل |
وقتی که کم کم باید سر رو به دیوار بکوبی تا دیگه کلافه نباشی از کجا معلوم؟ شاید بعدش تازه کلافگی شروع بشه فرقی نمی کنه چه اون دنیا چه این دنیا! اصلا کدوم دنیا ها؟ مثل یه احمق نشستم تا این دنیا تموم بشه برم اون دنیا!!! اونجا چه خبره؟ از اینجا بهتره؟ اگه بدتر بود چی؟ هیچی اونوقت باید تا بی نهایت بمونی چون دیگه تمومی نداره پس چه کار کنم؟ بمونم یا برم؟ ساعت کلافگی!!!
این بار ساعت کلافگی فرا رسیده!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 16:24 توسط یک نفر دیوانه |
شب
با همه سیاهیش
فقط شبه
ولی خوب که نگاه می کنی
می بینی که همه چیو خورده!!
همه رنگ هارو
وقتی بهتر نگاه می کنی
می بینی همه جا شبه!!
حتی صبح ها هم شبه
نه به خاطر اینکه رنگا خورده شدن
به خاطر اینکه همه خوابن
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 2:40 توسط یک نفر دیوانه |
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
هر دانه برفی به قطره اشکی نریخته می ماند!!
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 19:17 توسط یک نفر دیوانه |
دیوانگان را عالمی ست که عاقلان را بدان راه نیست
چون خواهی که بدان راه یابی باید که عقل به کلی زایل گردیدی
و چشمان آنچه تا کنون دیدن کردن را دگر بار ندیدی
و مهتر از آن این باشد که گوش ها آنچه تا این زمان شنیدندی بر خلاف گیرند
تا توان راحت زندگی کردن را به دست آوری
دیوانه
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 1:23 توسط یک نفر دیوانه |