تبليغاتX
یادداشت های یک نفر دیوانه

یادداشت های یک نفر دیوانه

گرم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل/گل از خارم بر آوردی و خار از پای و پای از گٍل

زندگی زیبا نیست

زندگی ضرب زمین در ضربان دل هاست

زمینی که دل ها را در سینه خود جای می دهد و امن ترین جا است آن سینه

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد

سوتی که به پل می گوید : تو تا ابد اینجا ساکنی و من نیز تا ابد بر روی ریل ها سرگردان

هر محکوم به بودنیم.محکوم!!

زندگی هندسه ساده تکرار نفس هاست

زندگی تکرار و تکرار

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست.

این آتشگه دیگر برای برافروزی حرمتی ندارد.

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

ما محکوم به یاد آوری درد زندگی هستیم.فکر کردن به آن و تیشه ای از فکر ساختن و بر سر خود زدن به قصد کندن ریشه خویش

آری زندگی زیبا نیست

تا شقایق هست زندگی باید کرد

اما دیگر شقایقی نمانده است......

+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 0:40 توسط یک نفر دیوانه |


زمن نگارم خبر ندارد

به حال زارم نظر ندارد

خبر ندارم من از دل خود

دل من از من خبر ندارد

کجا رود دل که دلبرش نیست

کجا پرد مرغ که پر ندارد

امان از این عشق فغان از این عشق

که غیر خون جگر ندارد

همه سیاهی همه تباهی

من ار شوم ماه سحر ندارم

جز انتظار و استقامت

وطن علاج دگر ندارد

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 2:23 توسط یک نفر دیوانه |