تبليغاتX
یادداشت های یک نفر دیوانه

یادداشت های یک نفر دیوانه

گرم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل/گل از خارم بر آوردی و خار از پای و پای از گٍل

شرایط همواره ثابت نیست.همچنانکه آسمان همیشه ابری یاآفتابی نمی ماند.

تا حالا شده این جمله بر زبان مبارکتان جاری شود که صد رحمت به گرگ بیابون؟

حکایت غریبی است این حکایت.

برای من نوشتی و گفتی منافق و من برای تو می نویسم و می گویم چهره نفاق را در آینه ای دیگر جستجوگر باش.در آینه ای که هر روز صبح رو در روی آن می ایستی و رویای آن روز را بنیاد می کنی

صحبت از کدام معرفت است؟کدام؟

پیشنهاد می کنم همیشه آخرین جمله را در یاد داشته باشی.آنگاه دو دست خود را روبروی صورت گرفته و به هر یک روزی از روزهای گذشته را نسبت دهی.حال انگشتانت را بررسی کن.چه شد؟چند بار؟

ای غافله سالار کجایی که ببینی؟

دزدان همگی همره این غافله هستند

آری ای تو!!با گرگ بیابان دوست هستم چون صد رحمت به او.

و اینن را بدان برای همیشه :

این ره که تو می روی به ترکستان است....

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 23:52 توسط یک نفر دیوانه |


در راستای اتفاقات اخیر در رابطه با سوسک و کاریکاتور و ترک و ...برای شفاف سازی و تنویر اذهان عمومی به سراغ جناب آقای سوسک رفته و با ایشان مصاحبه ای انجام داده ایم

توجه شما را به این مصاحبه جذب می کنیم.

--با سلام خدمت جناب آقای سوسک.لطفا خودتان را معرفی کنید؟

خودت داری می گی سوسک.خوب سوسکم دیگه.نکنه باید موجد دیگری باشم؟

جناب آقای سوسک نظرتون رو در باره اتفاقات اخیر بفرمایید:

والا یه صحبت هایی شده ولی ما زیر بار نرفتیم.نمی دونم رو چه حسابی این وصله ها رو  به ما چسبوندن.

منو شدیدا تکذیب می کنم که...اصلا آقا مگه این علی دایی که رفته آلمان و حالا هی یه کلمه حرف میزنه صد بار می گه ببخشید کسی کاری به کارش داره؟حالا ما هم بعد یه عمری زندگی کمال همنشین تومون اثر کرد والا من اصلیتم می رسه به اون ور آب

-پس خودت اعتراف می کنی که ....

نه نه نه ببین مسائل رو با هم قاطی نکن.من شدیدا تکذیب می کنم.خیلی شدید تر از خیلی تکذیب های دیگه.من گفتم اصلیتم نگفتم خودم با یه چمدون دلار پاشدم اومدم اینجا که.تازه اگه می خوای دریچه جدیدی باز کنی و مثلا پرده از راز مهمی برداری کور خوندی

-خوب پس هدفت از این کارا چی بود؟

ببین آخه مگه من چه نیاز هایی دارم که بخوام با این کارا بهشون برسم ها؟من که با یه تیکه کوفت و زهر مار سیر می شم.اصلا اگه من به جای غذا بخوام نفت بخورم که همون در دم می میرم که.من اگه درباره عدالت صحبت کنم که به ضرر خودمه میان می گن حالا که عدالت باید باشه پس سوسک ها مزاحمن باید بمیرن.خوب دیگه اینم یه راهشه دیگه.

ولی می گن تو این کار ها رو می کنی چون تحویلت نمی گیرن؟

نه بابا اصلا از اولش هم کسی ما رو تحویل نمیس گرفت.مثلا همین الان حسابشو بکن اگه من به رئیس قورباغه ها بگم مثلا ما رو نخورید.انصاف داشته باشید و...تازه اصلا خودمون هیچی.اگه بهش بگه مثلا ملخا رو نخورین.مورچه ها رو نخورین.فکر می کنی محلم میذاره؟

--پس برای چی این کا ها رو کردی؟

ببین بذازر راستش رو بگم.من از بچگی عشق شهرت بودم.گفتم این کار رو بکنم.مثلا فردا های فردا تو کتابها بنویسن سوسک سرنوشت ساز.از من به عنوان کسی که در سرنوشت یه کشور جدید تاثیر گذار بوده یاد کنن.

بشم یه قهرمان!!ای بابا....

- می خوای مظلوم نمایی کنی؟

نه به جون تو.اصلا می خوام بگم ما تا دیروز یه سوسکی بیشتر نبودیم.حالاکه نوبت این بازیا شدخه ما شدیم آدم؟ببینم اصلا مگه شما این همه غضنفر رومسخره می کنین کسی حرفی می زنه.زورتون فقط به من رسیده؟

--راه حلش چیه؟

بابا از اولش میومدن به خودم می گفتن منم شدیداتکذیب می کردم می رفت پی کارش.والا به خدا مگه فکر می کنی نمی شد؟والا می شد.جایی که حرف های گنده تر از اینو تکذیب می کنن دیگه این یه کلمه که دیگه عددینیست.

--خوب خوب بسه دیگه پررو نشو حرف آخر:

هیچی ولی من می دونم اینا از کجا آب می خوره.

--از کجا؟

گوشت رو بیار......

بله دوستان.جناب آقای سوسک در گوش من حرف هایی زد که بنده از این لحظه به بعد دچار مشت محکم شده ام.

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 0:47 توسط یک نفر دیوانه |


دریا بود.

آسمان بود.

اما بی مهری ها آنقدر بی رخم بودند که دریا را پر از اشک کردند و بالاخره دریا سررفت.

همیشه وقتی چیزی را از دست می دهیم قدرش را می دانیم و هیچ وقت نیز آدم نمی شویم.

وقتی رفتی نفهمیدیم چه کسی رفته اما قول می دهیم اینبار که بیایی قدرت را بدانیم.

قول می دهیم پابه پای تو باشیم و علف های هرز را از باغی که تو خواهی ساخت بر کنیم.

بیا تا باور نکنیم که از دل برود هر آنچه از دیده رود.

اما او آنقدر خسته بود  که  اگر از او می پرسیدیم دوم خرداد چه روزی است می گفت روز قبل از سوم خرداد!!

او رفت و ما مانده ایم و مشتی ....

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 12:57 توسط یک نفر دیوانه |