تبليغاتX
یادداشت های یک نفر دیوانه

یادداشت های یک نفر دیوانه

گرم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل/گل از خارم بر آوردی و خار از پای و پای از گٍل

سلام

...ببخشید خداحافظ

همیشه با سلام شروع کردم هیچ نشد

اینبار..

می خواهم بروم.

اما کجا؟

وقتی نگاه می کنمن می بینم اگر بخواهم به جایی که می خواهم بروم باید بروم به جایی که هیچ چیز نباشد.نه آدم.مه زمین نه آب نه....

چون از همه اینها خسته ام

میخواهم بروم اما نمی دانم کجا.

حالم بده.

لطفا یک نفر به من یک لیوان آب بدون زهر بدهد

حالم بده

خداحافظ...ببخشید سلام...

حالم بده

..........

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 20:31 توسط یک نفر دیوانه |


با توام.ای با من

با توام و می خواهم بگویم...

می خواهم بگویم می توانی دیگر با من نباشی

می خواهم بگویم می توانی دیگر با من نباشی اما بعد از این

باد را بگو دیگر به سمت من نیاید.

چون می ترسم از وقتی که...

از وقتیکه همانطور که تو را دور کرد  بار دیگر به من نزدیکت کند

برو اما بدان که هیچ وقت با من نبودی

حتی آن زمان که از هوا نیز به من نزدیک تر بودی

با من نبودی.هیچ گاه.آنطور که می گفتی و باید می بودی

با من نبودی مثل من بامن

ولی من....

ساده دل بودم که می پنداشتم دستان نا اهل تو ...*

اما میدانی که می دانم که تقصیر تو نیست.

اما نه شاید هم تقصیر تو باشد

و شاید من

و شاید کولی باد پریشاندل آشفته صفت...

که هوا را به سموم نفسش آلودست

در هر حال تو می توانی ...

می توانی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 0:53 توسط یک نفر دیوانه |